خلاصه داستان: سارا، سرباز سابق نیروهای ویژه، همراه پسر خردسالش برای دریافت ویزا به سفارت آمریکا در فرانکفورت میرود. ناگهان پسرش ناپدید میشود و کارکنان سفارت ادعا میکنند که اصلاً کودکی همراه او نبوده است. مواجهه با بیتفاوتی پلیس و ساختار دیپلماتیک، او را وادار میکند تا به تنهایی وارد عمل شود و با گذشتهی نظامی، قدرت ذهن و غریزه مادری خود، پسرش را پیدا کند.
خلاصه داستان: پس از اینکه همسر جیمی به طور غیرمنتظره کشته میشود، جیمی برای کشف راز این قتل به زادگاهش بازمیگردد و با اتفاقات ترسناک و اسرارآمیز روبهرو میشود.
خلاصه داستان: بابادوک شخصیتی خیالی است که از دل یک کتاب داستان وارد زندگی ساموئل و مادر بیوهاش میشود. ساموئل کودکی است که به دلیل رفتارهای غیرعادیاش اطرافیانش را نگران کرده و همین موضوع، رابطه او و مادرش را تحتتأثیر قرار میدهد.
خلاصه داستان: کریس، پسری سیاهپوست به همراه دوستش رز که دختری سفیدپوست است، برای تعطیلات به دیدار خانواده رز میروند. در ابتدا، خانواده رز نسبت به او واکنشهایی عجیب به خاطر رنگ پوستش نشان میدهند که توجه کریس را جلب میکند. اما هرچه زمان میگذرد، این رفتارها شدت مییابد تا جایی که کریس با حقایق هولناکی روبهرو میشود که هرگز تصورش را هم نمیکرد.
خلاصه داستان: در دهکدهای کوچک، چند نوجوان پس از بازی فوتبال در وقت مغرب وارد جنگل میشوند و هشدار بزرگترها را نادیده میگیرند. حضور آنها موجودی اهریمنی به نام «امّ سیبیان» را بیدار میکند و کابوس واقعی آغاز میشود.
خلاصه داستان: مایا پس از زندهماندن از حملهی نقابداران، در بیمارستانی متروک به هوش میآید و درمییابد هنوز تحت تعقیب است. او در شهری خاموش و دورافتاده برای نجات خود میجنگد، در حالی که مرز میان واقعیت و کابوس بهتدریج از هم میپاشد.
خلاصه داستان: رِنی، نوجوانی تنها در شهری بیروح، ناگهان با موجودی بیگانه روبهرو میشود که در بیابان سقوط کرده است. پیوند میان آن دو، از ترس آغاز میشود و به دوستیای عمیق میانجامد. اما وقتی نیروهای دولتی به دنبال شکار این موجود میآیند، رِنی برای حفظ او پا به سفری خطرناک میگذارد؛ سفری که نهتنها رازهای زمین، بلکه حقیقتی فراتر از انسانیت را آشکار میکند.
خلاصه داستان: نیلش، دانشجوی فقیری از طبقهای پایین، دلباختهی ویدی، دختری از خانوادهای ثروتمند میشود. این عشق نابرابر در دل جامعهای گرفتار تبعیض طبقاتی شکل میگیرد. در آغاز، نگاهها و لبخندهای ساده میانشان پلی میسازد، اما هرچه احساسشان عمیقتر میشود، فشار خانواده، سنت و اختلاف جایگاه اجتماعی، عشقشان را به آزمونی دردناک بدل میکند...
خلاصه داستان: خانوادهای به همراه فرزندشان به خانهای جدید نقلمکان میکنند، غافل از اینکه اشباحی شیطانی در آن حضور دارند. خیلی زود پسر خانواده گرفتار نیروهای اهریمنی میشود و زندگی همه آنان به کابوسی هولناک بدل میگردد.
خلاصه داستان: دو خواهر نوجوان پس از مرگ مادرشان بر اثر اوردوز، برای جلوگیری از جدایی تصمیم میگیرند جسد او را مخفی کنند. آنها در دنیایی آکنده از ترس، دروغ و تهدید تلاش میکنند وانمود کنند که همهچیز عادی است، اما راز تاریکشان هر لحظه در آستانه برملا شدن قرار دارد.