خلاصه داستان: چارلی، یک سگ خانگی مهربان، پس از ربوده شدن توسط موجودات فضایی با قدرتهای خارقالعاده به زمین باز میگردد. او به قهرمانی محبوب تبدیل میشود، اما خیلی زود میفهمد قهرمان بودن فقط به قدرت نیست. چارلی باید برای نجات دنیا و حفظ دوستیاش با دنی، انتخابهای درستتری انجام دهد.
خلاصه داستان: تافیتی، یک میرکات جوان و کنجکاو، برای نجات جان پدربزرگش مجبور میشود سفری خطرناک را از دل صحرا آغاز کند. در این مسیر، برخلاف باورهای قدیمیاش، با یک گراز وحشی به نام برستلز همراه میشود. این سفر پرخطر، تافیتی را با معنای واقعی دوستی، شجاعت و پذیرش تفاوتها رو به رو میکند.
خلاصه داستان: الی، روح کوچکی که خانهای ندارد، به قطار ارواح قدیمی میرسد و با گروهی از هیولاهای متفاوت آشنا میشود. وقتی توجه انسانها به آنها جلب میشود، الی و دوستانش باید دست به کار شوند تا قطار را نجات دهند و شاید برای الی فرصتی برای داشتن خانواده پیدا کنند.
خلاصه داستان: ورود خزندهای مرموز به نام (گری دیاسنیک) نظم زوتوپیا را برهم میزند. جودی و نیک برای کشف حقیقت، وارد مناطق تازه و خطرناک میشوند و ناچارند هویت خود را پنهان کنند. در پس این آشوب، تهدیدی بزرگتر در حال شکلگرفتن است؛ تهدیدی که نه فقط شهر، بلکه اعتماد میان حیوانات را نشانه میگیرد.
خلاصه داستان: باب اسفنجی برای اثبات شجاعت خود به آقای خرچنگ، راهی دنیای زیرین میشود. او همراه پاتریک و دوستانش با موجودات عجیب و خطرات غیرمنتظره رو به رو میشود. این سفر، داستانی پر از خنده، شجاعت و دوستی است که ارزش اعتماد به نفس و کنار هم بودن را نشان میدهد و...
خلاصه داستان: ماجرا در جزیرهای خیالی میگذرد؛ جایی که دو گروه از موجودات زرد رنگ به نام اسنیچها زندگی میکنند. گروه اول Star-Belly ها هستند؛ موجوداتی با یک ستاره روی شکم که خود را برتر میدانند. گروه دوم Moon-Belly ها هستند که بدون ستارهاند و رفتار تبعیض آمیز گروه اول را پذیرفتهاند.
خلاصه داستان: کایارا، دختر جوانی از قوم اینکا، آرزو دارد به گروه پیام رسانان افسانهای چاسکی بپیوندد؛ گروهی که فقط مردان اجازه ورود به آن را دارند. او با ارادهای قوی وارد مسیر سخت تمرین، رقابت و سفر در دل کوهستانهای آند میشود و در این راه، حقیقتی درباره گذشته قومش و قدرت درونی خود کشف میکند.
خلاصه داستان: جاستین نوجوانی است که برخلاف خواست پدرش، رویای شوالیه شدن را در سر دارد. در سرزمینی که شوالیهها منحل شدهاند، او خانه را ترک میکند تا مسیر دلخواهش را بیابد. جاستین در این سفر، با خطر، دوستی و انتخابهایی رو به رو میشود که معنای واقعی شجاعت را به او میآموزند.